حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )

409

تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )

يكى از اسباب هلاك ، و فانىشدن ايشان ، اين بود كه ياد كرديم . و تمامىء هلاك و نيست‌شدن ايشان ، افتراق « 1 » كلمهء ايشان بود . يعنى بعد از آنك همه يكدل و يك زبان بودند ، هر كسى ازيشان رآئى و اختلافى و اختيارى كرفت ، و كروه كروه شدند ، و هر به چند روز برجمى « 2 » ديكر كرد مىآمدند ، و بارها خذلان « 3 » يكديكر مىكردند . و جون قصّهء « 4 » پيش مىآمد ، تدارك و اصلاح آن هر يك با ديكرى مىكذاشت ، و آن همچنان در توقف مىافتاد . پس جون حمزهء بن اليسع « 5 » والىء ايشان شد ، و پس ازو پسر او علىّ بن حمزه ، و پس از وى عامر بن عمران ، فرزندان أحوص مخالفت نمودند و متابعت نكردند . و جون يحيىء بن عمران بر عاملان بيرون آمد و عصيان كرد ، هيچ كس با او در آن موافقت نكرد ، و ازو دور شدند ، تا غايت كه علىّ بن هشام « 6 » برو ظفر يافت .

--> ( 1 ) . افتراق : جدائى و پراكندگى . ( 2 ) . در نسخة ( 2 ) و ( 3 ) : بر جمعى ، و در چاپى : بر جسمى . و ظاهرا مقصود از « برجم » بيرق و نشان برافراشته شده است . ( 3 ) . خذلان : ترك كمك و يارى و هميارى و پشتيبانىكردن ، يا تأخير در انجام آن . ( 4 ) . مقصود واقعه و حادثه است . ( 5 ) . اطلاعات و آگاهيهايى درباره حمزة بن اليسع - كه بر طبق شواهد و قرائن از اشعريان قم ، و از تيره يسع بن عبد اللّه در مقابل تيره أحوص بن عبد اللّه بوده است - در دست نداريم ، و در كتابهاى رجال از حمزة بن اليسع اشعرى قمى و فرزند او احمد بن حمزة ياد شده است ، و آنان از اصحاب و راويان احاديث امام كاظم و امام رضا عليهما السلام بشمار آمده‌اند ( انوار المشعشعين : ص 260 ) ، ليكن احتمال اين كه يكى از راويان حديث و اصحاب امام از سوى خليفه به ولايت شهر قم برگزيده شده باشد بسيار ضعيف به نظر مىرسد ، گر چه گفته مصنّف تاريخ قم درباره اين والى ، و سالهاى ولايت او با دوره امامت آن دو امام بزرگوار تطابق دارد . ( 6 ) . در تمامى نسخه‌ها : ( على بن هاشم ) ضبط شده ، كه صحيح آن ( على بن هشام ) مىباشد ، چنان كه پيشتر گذشت .